اِسرا

سیر کردن در شب

اِسرا

سیر کردن در شب

به اندازه ای که طاقت عذاب داری، گناه کن.

امام علی (ع)

نمی دونم

شنبه, ۴ تیر ۱۴۰۱، ۰۷:۲۴ ق.ظ

من این جوریم که بارها به رشته م و دانشگاه تف و لعنت می فرستم ولی باز ادامه شون میدم. فکر کنم تاریخ هم همین جوریه؛ پُره از برهه هایی که ساکنینش به ناامیدی رسیدن و با خودشون گفتن مگه بدتر از این هم میشه؟ ولی باز تاریخ ادامه پیدا کرده. باید ادامه پیدا کنه توی همین نا امیدی ها و بدبختی ها تا کم کم چیز هایی اصلاح بشن.

  • ریحا نه

مستیم و هشیار شهیدای شهر

سه شنبه, ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۲۲ ب.ظ

 

 

  • ریحا نه

یه شبِ مهتاب ماه میاد تو خواب من و می بره...

سه شنبه, ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۰۴ ب.ظ

هر وقت حرف مدرسه به میون میاد، عصبی می شم. از این دروسی که نمی دونم چرا دارم می خونم شون، بدم میاد. از هر امتحانی که نمره ی کم گرفتم، بدم میاد. ذات امتحان اضطراب آوره، سختی داره، می فهمم ولی از آزمون های معمول روزگار یا همون امتحانات الهی، عبرتی تجربه ای رشدی چیزی نصیبم می شه. امتحانات بیهوده ی مدرسه و دانشگاه چی با خودشون میارن به زندگی من؟ هیچی، هیچی، هیچ. بطالت، بطالت، بطالت. امروز لا به لای ناله هام فهمیدم از علم دل خوشی ندارم. جا خوردم. خیال نمی کردم همچین آدمی باشم. شاید از اطلاعات انبوهِ بیخودی که زمان مدرسه ریخته شده بودن توی سرم، شاکی ام. از این که سر کلاس فلسفه برای کودکان باید بفهمم بلد نیستم فکر کنم. الان باید بفهمم؟ زمان دانشجویی؟ از مدرسه و دانشگاه و انبوه اطلاعاتی که آوار کردن روی سرم خسته م. دلم می خواد فکر کنم. دوست دارم دور شم ازشون و فکر کنم، بنویسم. من باید یه کتاب بنویسم!

  • ریحا نه

هنوز از خواب خوشت می پرم هر شب

چهارشنبه, ۱۸ خرداد ۱۴۰۱، ۰۱:۳۳ ق.ظ

در خونه رو باز می کنم، پنج و نیم صبحه، داره بارون میاد و حیاط خانم خیلی زیبا شده :) برای خانم بودن حیاط مون هیچ برهانی ندارم ولی دلم نمی خواد که بی جنسیت هم باشه.

با خودم میگم اگه خونه قبلیِ مامان بزرگ تخریب نشده بود، حیاط بارونیش الآن چه شکلی بود. یادمه یه باغچه ی بزرگ داشت که وقتی هم قد آفتاب گردون هاش بودم، می رفتم بین شون تا کسی پیدام نکنه. خونه قبلی خودمون هم مبتلا به تغییراتی شده و نمی دونم حالا حیاطش چه حالی داره گرچه یه روز حتماً ویرون می شه. یاد خواب دیشب میفتم؛ دویدم سمت زیرزمین تا برسم به تو. توی خیالم ادامه دادم و وصلش کردم به بغل کردنت. آغوش تو مثل یه خونه می مونه. یه ساختمون استوار و امن. میونش پنهون می شم که کسی پیدام نکنه و اون قدر می مونم تا خوابم ببره و از دلتنگی خواب تو رو ببینم. فقط خوابه که از بغل تو آروم تره. فقط خواب و بعد، مرگ.

در رو می بندم و به این فکر می کنم که تو هیچ وقت تخریب نمی شی، هیچ وقت به انتها نمی رسی و تنها خونه جاودانه ی منی.

  • ریحا نه

پیوست به پست قبلی

پنجشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۵:۲۷ ب.ظ

بوی خوش، حال رو خوش می کنه. حالم خوش شد و دلم خواست باز بمونم تا عطر خوبی به مشامم برسه. باز باشم، زنده.

  • ریحا نه

پنجره ای باز

سه شنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۷:۵۷ ب.ظ

اوایل خواهان خودکشی می‌شی از سر راحت طلبی و به امید تحمل نکردن رنج‌های عالم.
کم کم، میل گریز از خود داری.
کو جایی که اثری نباشه از من؟
اگه دقیق بشی اما
می فهمی تصورت از عدم،
این جوریه که یک جا حاضری و داری خودت رو که کمی دور تر معدوم شده تماشا می کنی!
دیگه نمی خوای به قدری نیست و نابود شی که نشه، نتونی خودت رو حس کنی.
در مخیله‌ت نمی گنجه ناتوانی از تخیل کردن.
و این‌ها، نازل ترین داشته های تو ان.
ببین بالایی‌هاشون رو وقتی بشناسی و رشد بدی، چه هراسی به جونت بندازه فکرِ نبودن.

همون که سهراب میگه:

«زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست.»

  • ریحا نه

در جستجوی جاودانگی

دوشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۴:۱۸ ب.ظ

هر بار چشمم به این تابلو می خورد،
یاد شبی زنده می شد که از بابا بزرگ خواسته بودم شعرش رو برام بخونه.
«از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت...
راستی خط باباته؛
می دونستی؟»
.
روزی که برای اولین و آخرین دفعه وارد خونه ی تخلیه شده ی مامان بزرگم شدم،
دیدمش دوباره؛
دوباره یاد اون شب افتادم
و بعد یاد این افتادم که بابابزرگ مرده
و خونه هم قراره مدتی بعد بمیره،
قراره خراب شه.
چه ملال آور...
.
اما مگه خاطره ی کوتاه یک شب،
این همه سال با من نمونده؟
مگه بابا بزرگ هنوز توی خاطره ی من شعر حافظ نمی خونه و خبرم نمی کنه که بابا روی کاغذ نوشته؟
دل آدم، زنده ی جاویده با همه ی خاطراتش.
پس برای آخرین بار خونه ی مامان بزرگ و بابا بزرگ رو تماشا کردم و به یادم سپردمش تا هیچ وقت نمیره.

  • ریحا نه

نمی دونم چرا از وبلاگ نویسی فرار می کنم وقتی اینجا هنوز هم امن ترین و زیبا ترین مجال ها رو برای بعضی تقریر ها میده؟

بسم الله،

سلام!

  • ریحا نه